تبليغاتX
بالهای سوخته - میهمانی
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار


 

 

در بـاز کـن بـه میـهـمـانی الله آمـدیم

 

شـوریـده و خـمـار و بـه نـاگـاه آمـدیم

 

بس گشته بود دل بیقرار و رمـیده ی ما

 

آخـر قـرار گـرفـت و بـه درگــاه آمـدیم

 

بی تحـفه آمـدیم و چه خالی سـت دست ما

 

با دست های بـس خـالی و کوتاه آمـدیم

 

در جـنـگ نـا بـرابـر نفــس و هـوای دل

 

یا رب شکسـت خورده و گمراه آمـدیم

 

مغـروق در گناه و پریشان و خسته دل

 

دیـدیـم نــور عشـقـی و در راه آمـدیم

 

ای نـور عشـق ما ز ولای تـو یا عـلـی 

 

در باز کـن بـه میـهمـانی الله آمـدیم

 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط پرستش  |