|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|

در بـاز کـن بـه میـهـمـانی الله آمـدیم
شـوریـده و خـمـار و بـه نـاگـاه آمـدیم
بس گشته بود دل بیقرار و رمـیده ی ما
آخـر قـرار گـرفـت و بـه درگــاه آمـدیم
بی تحـفه آمـدیم و چه خالی سـت دست ما
با دست های بـس خـالی و کوتاه آمـدیم
در جـنـگ نـا بـرابـر نفــس و هـوای دل
یا رب شکسـت خورده و گمراه آمـدیم
مغـروق در گناه و پریشان و خسته دل
دیـدیـم نــور عشـقـی و در راه آمـدیم
ای نـور عشـق ما ز ولای تـو یا عـلـی
در باز کـن بـه میـهمـانی الله آمـدیم