|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|
من پریـشان تر از آنم که بمانم .... بروم
با کسـی نیست قرارم که بمانم .... بروم
مـن خـمار آمده بودم به هوای می عــشق
مــی عــشقی نچشـیدم که بمانم .... بروم
همچومجنون به سر این راه جنون پیمودم
نیـست لـیلای جــنونم که بمانم .... بروم
گفته بودم به سرعـقل نخـــــــواهم آمــــد
عقل آمد به سرم از چـــه بمانم .... بروم