|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|
مرا به نام بخوان
مرا که بازمانده ی بغض آسمانم
مرا که آخرین وارث عشقم
مرا که سوخته ام شراره در شراره
مرا به نام بخوان
در نسیم بخوان
وقتی که دشتهای جنون را پرسه می زند
تا گردباد دیوانه ای گردد ، بگردد و بچرخد
و نام ترا بر من بخواند
و جنون مرا در نامت جاری کند
مرا به نام بخوان
وقتی که بادهای سرگردان
سبزی دشت عشق را وحشیانه بوسه می زند
من در پریشانی این دشت آرمیده ام
و تو را می خوانم
با تمام پریشانیم
مرا به نام بخوان
با غمناک ترین آواز
مرا به نام بخوان