تبليغاتX
بالهای سوخته
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار


باز هم ليلاي من مجنون شده

با حسين از خويشتن بيرون شده

گشته رسوا بر سر بازار و کوي

مست و حيران و پريشان کرده موي

يا حسين الله هر دم بر لبش

چوب تکفيرخلايق بر تنش

مي کند آرام نجوا در برش

در بر محبوب زيبا منظرش

عاشقم عاشق به رويت يا حسين

سوختم در آرزويت يا حسين

بنده چشم توام بنگر مرا

بنگر اين دست نياز آلوده را

هفت گردون زير پايت خاک شد

خونبهاي پيکرت الله شد

من فداي چشم مستت يا حسين

می پرستم چشم مستت يا حسين

هستيم را پيش چشمت سوختم

از تو صد درس ولا آموختم

 تو تمام دين من ايمان من

تو حسيني ، شاه من ، سلطان من.


تقديم به ساحت مقدس مولايم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط پرستش  |