تبليغاتX
بالهای سوخته
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
 

  گفته بودم ، یادت هست ... ؟

  آرام بگذار مردگان را به خاک

  در من مرده ایست

  و قیامت

  صدای تو

  سکوت کن ، نلرزانیم بر لبه ی پرتگاه

  سَر که برگردانم زنده می شوم ...

  پایین ، دریای مُطهر درد ...

  سَر که برگردانم ...

  راه ... راه چه طولانی بود ...

  گفته بودم ... تاول ِ اینهمه درد را ... حُرمتی ...

  یادت هست ... ؟

  شکستی و شکستم

  حالا مدام ورق بزن سپیدی مرا ...

  بیهوده می گردی

  کلمات در برزخ دل جا ماند

  و نعش من روی زندگی دستانت ... ورم کرده

  آرام بگذار مردگان را به خاک

  گفته بودم ... یادت نیست ... یادت نیست ...


 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط پرستش  |