|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|
گفته بودم ، یادت هست ... ؟
آرام بگذار مردگان را به خاک
در من مرده ایست
و قیامت
صدای تو
سکوت کن ، نلرزانیم بر لبه ی پرتگاه
سَر که برگردانم زنده می شوم ...
پایین ، دریای مُطهر درد ...
سَر که برگردانم ...
راه ... راه چه طولانی بود ...
گفته بودم ... تاول ِ اینهمه درد را ... حُرمتی ...
یادت هست ... ؟
شکستی و شکستم
حالا مدام ورق بزن سپیدی مرا ...
بیهوده می گردی
کلمات در برزخ دل جا ماند
و نعش من روی زندگی دستانت ... ورم کرده
آرام بگذار مردگان را به خاک
گفته بودم ... یادت نیست ... یادت نیست ...