|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|
تو از اول می دونستی ، بغض ِاین صدا ازعشقه
پَرزدی تو قـفس ِمن ، گفتی این قـفس بهشته
با تو گفتم چه بهشتی ، دل من یه پارچه درد ِ
گفتی من عاشق دردم ، این و تقـدیـرم نوشته
***
کاشکی چشمات مال ِمن بود ، تا فقط منو می دیدش
اون دلِ ِصاف و زلالت ، واسه ی من می طپیدش
توی قابِ نقش ِتقدیر ، منو تو از هم جداییم
کاشکی نقاشِ ِازل ، تو رو واسه ی من می کشیدش
***
گفتی حالا که اسیریم ، نمی تونیم پر بگیریم
بیا آغوشت ُ وا کن ، تا کنار هم بمیریم