|
بیا ساقیا می به گردش در آر ................................................ که دلگیرم از گردش روزگار
|

الهی با من چه کردی
چه کردی الهی ...
یا قهار
هیزم آتش قهرت کردی مرا
تا مدام بسوزم
می دانم
به باد خواهی داد
خاکستر مرا هم به باد خواهی داد
* انت تعلمُ ضعفی و رقة جلدی *
" تو می دانی که درذلت اسیرم
بجز مهرت که باشد دستگیرم "
به جرم عاشقی در آتشم مپسند
که من به جلوه ی تو عاشق شدم
هر چه کردم تو کردی
* اذ رَمیتُ ما رمیت *
" معلول توام ، علت هستی
من ذره ام و مهر تو هستی "
* یا ستارالعیوب کریم العفو *
تو فقط بگو
بگو: بنده ی من ، تا ز عرش بگذرد خنده ی من
تمام شعرهایم را به آب سپردم
شاعرانه هایم آب را آلودند
عاشقانه هایم غرق شدند
و
عارفانه هایم را آب با خود برد.
تنها نگاه غمگین من بود که بر اینهمه بیهودگی باقی ماند.
دل شکسته٬ مشوش ٬ تنها نشسته ام در باد
امشب گریسته ام ٬ مدام ... مدام
تشنه ام به جرعه های صدایت
چون کبوتری که بام خویش گم کرده
عطشان ٬ پریشان ... پریشان
به تو آویخته ام خود را و تو چون صخره ای بلند
در ستیز با من مدام سر بر می کشی
و ناتوانی این دستها ... این دستها
روزی آشیانه ای بر باد ساختم
و قلب من در باد آشیانه تو شد
اینک بیا ببین چه مانده جز باد ... باد ... باد